ازنامه هاي مشكل گشا
چنين پيداست كه مشكل
عده اي از مردم اين
است كه نمي دانند
روابط خودرابامردم بر
چه اساسي بنا نهند
تابه محبوبيت وعزيزي
برسند اينست كه دراين
مقاله درباره محبوبيت
سخن مي گوئيم .اگر
دلتان مي خواهد كه
اطرافيان دوست تان
داشته باشند
وباهمنوعان خود روابط
حسنه برقرارسازيد
ويقين پيدا كنيد كه
دوستتان دارند مقاله
زير رابه دقت بخوانيد
.اگر دلتان محبوبيت
مي خواهد هيچ خجالت
نكشيد زيرااين يك
نياز طبيعي
آدميزاداست .ويليام
جيمز روانشناس بزرگ
امريكايي درجائي
نوشته است كه (يكي از
عميقترين وريشه
دارترين انگيزه هاي
آدميزاد اينست كه
محبوب واقع شوند
ومردم
قدروآنهارابشناسند
)اماميل به محبوب شدن
گاه دورنيست
مارادرمعرض خطر
بگذارد بدين معني كه
آنچنان به محبوبيت
خودعاشق شويم كه براي
بدست آوردن آن به
وسايل نامبارك دست
يازيم .مثلابه
چاپلوسي بپردازيم
ومجيزوتملق ديگران
رابگوئيم وحتي ازاين
هم فراتر رفته
محبوبيت خودرابه قيمت
تحفه هائي كه به
افرادمي دهيم تامين
سازيم .به صراحت بايد
بگويم كه محبوبيت يك
امرمادرزادي وارثي
نيست البته بعيد نيست
عده اي بيشتر
ازسايرين آماده كسب
محبوبيت باشند وليكن
ديگران را نيز اگر
بخواهند مي توانند
بابذل مختصر كوشش به
همان اندازه محبوب
شوند .كساني كه محبوب
مي شوند كساني
خستندكه حاكم برروابط
خودباديگران هستند
ومااكنون به عوامل شش
گانه راكه اگربدان
عمل كنيد شمارادرخانه
واداره ومدرسه محبوب
خواهد ساخت يكي
بعدازديگري تشريثح مي
سازيم :
نخست
-آنكه ظاهرآراسته
دربسياري از
مواردخيلي مفيد است
وليكن دركارمحبوب شدن
تاثيردردرجه اول
نداردوحال آنكه اگر
درتميزي لباس
وآراستگي آن بكوشيد
اين البته در محبوبيت
وغزيزشدن شما موثراست
زني كه مي خواهد
محبوب شوهرش واقع شود
مجبورنيست لباس فاخر
بپوشد وبهترين
وگرانترين عطرها وكرم
ها رابه سروصورت خود
بمالد بلكه اگر تميز
ومرتب باشد باهمان
لباس ساده خانه نيز
قادر است عزيز شوهرش
شود بي گامن يك شخص
عالي مثل خورشيد
نورافشاني مي كند
وجامه كثيف يا موهاي
ژوليده وپريشان وصورت
ناشسته قادرنيست
ازنورافشاني آن
جلوگيري كند وليكن چه
اصراري هست كه خورشيد
تابان شخصيت خود را
باابر ژوليدگي
بپوشانيم ؟زيرا ظاهر
مانبايد مخل تشعشع
باطن ما باشد كه هيچ
بلكه بايد به تلالو
باطن وشخصيت درخشان
ما كمك كند .بسيار
اتفاق مي افتد كه از
طرزلبا س پوشيدن
افراد مي توان به
شخصيت آنان پي برد
ودر مثل درباره
لاابليگري وبي ذوقي
وياذوق وشم هنري
وحالت خود نمايي انها
بدرستي داوري كرد
هيچكس نمي تواند منكر
اين امر شود كه ظاهر
كسان در روابط
اجتماعي آنان موثر
است .ودر عكس العمل
ديگران نسبت به آنان
تاثير مي كذارد .با
همه آنچه گذشت نقش
ظاهر درمحبوبيت چندان
زياد نيست واهميت آن
در اين است كه
معاشران درنخستين
وحله برخوردازروي
ظاهر ما درباره ما
داوري مي كنند واگر
ظاهر ام زننده باشد
ممكن است از ما داوري
جوينده واين زحمت
رتبه خود ندهند كه با
وجود ظاهر
ناخوشايندمان باما
معاشرت كنند تا
بعداپي به شخصيت جالب
ما ببرند .
دوم
-آنكه براي كسب
محبوبيت به تبسم
وشادي نياز داريم
البته ناگفته پيداست
كه رفتار ما بايد
متناسب با مقتضيات
واوضاع واحوالي كه در
ان هستيم باشد .مثلا
ماهيچوقت انتظار
نداريم كه فلان رئيس
اداره اي كه براي
نخستين بار به
ملاقاتش مي رويم قاه
قاه باما بخندد
وازاين قبيل .باري
هركدام از ما مثل اين
است كه در هر مقامي
كه باشيم شرايطي در
دور وبر خود پديد مي
آوريم مثلا شرايط
دوروبر بعضي از مردم
ناخوشايند است وآدمي
رامي گريزاند وبر عكس
شرايط عده اي ديگر
گيرا ودلچسب است .اگر
دلمان مي خواهد كه
محبوب بشويم بايد
بكوشيم كه فضاي دوربر
خود را گيرا جذاب
سازيم مثل اهن ربايي
كه دوروبرش همه چيز
را به خود جلب مي كند
وبراي اين كار بايد
غرولند كردن پرهيز
كنيم ودر اشخاص
واشياواحوال به دنبال
چيزهايي بگرديم كه
موجب نشاط ما مي شود
.داشتن كنجكاوي
وحساسيت نسبت بدانچه
مردم درباره ما فكر
مي كنند وابراز علاقه
واقعي در اين خصوص از
جمله چيزهايي هستند
كه ملال وخود خوري
وساير عواملي راكه
مخل ومزاحم نشاط خاطر
ماست از ذهن مادور مي
سازند .معناي وسيعتر
نشاط وشادي اين است
كه بچيزي علاقه داشته
باشيم مثلا وقتي
داريم نمايشي راتماشا
مي كنيم وياباكسي
مشغول صحبت هستيم
وياداريم كاري مي
كنيم ويابازي مي كنيم
شوروشوق ماازناصيه
ورفتار ما پيدا خواهد
بود .شور وشوق ونشاط
مزبور به اطرافيان ما
منتقل مي گردد وميان
ما وآنها رابطه اي
برقرار مي سازد
زيرااين ديگر به
تجربه ثابت شده است
كه ادمهاي پرشوروشوق
بيش از افراد
سردوبيحال كسان رابه
خود جلب مي سازند .
سوم
-آنكه فروتني يكي از
شرايط اساسي كسب
محبوبيت است كساني كه
خودخواه هستند
وپيوسته ارز برتريهاي
خيالي خود حرف مي
زنند وبدان مي بالند
كمتر ممكن است
مردماني محبوبي باشند
.اين بدان معني نيست
كهبراي محبوب شدن تا
بدان جا خفض جناح
وسكسته نفسي وفروتني
راافراط كنيم كه به
عزت نفس وغرورواعتماد
به نفس ما لطمه
واردآيد .بايد تاآنجا
كه امكان دارد
كارهائي راكه به ما
محول شده است به خوبي
انجام دهيم ووقتي كار
خود رابه خوبي به
انجام رسانديم به ان
افتخار كنيم اما در
عين حال بايد خود
رااماده كنيم كه از
ديگران چيز ياد
بگيريم وباصلاح
اشتباهات خود
بپردازيم تا نتايج
آينده كار ما بهتر
شود ادمياني كه به
واقع چيز دان هستند
كمتر متكبر وخودخواه
از آب در مي آيند
.چون چنين كساني
بهتر
از هر كس مي دانند كه
معلوماتشان در نتيجه
با مجهولاتشان چه
اندازه ناچيز است شعر
معروف كه مي گويد:
(تا بدان جا رسيد
دانش
من كه
بدانم همي كه نا دانم
)
در
واقع وصف حال اين عده
است هميشه به فكر چيز
يادگرفتن باشيم يعني
از گهواره تا گور
.گوش دادن به حرف
ديگران محاسن زيادي
دارد زيرا اطرافيان
ما وقتي ببينند كه ما
به حرفشان گوش مي
دهيم تا چيز ياد
بگيريم حس خودخواهي
شان تسكين مي يابد
واين امر به محبوبت
ما در ميان آنان كمك
خواهد كرد .بنابراين
بدنيست در طي
معاشرتهايتان بكوشيد
تا كسان رابصحبت كردن
درباره اموري هدايت
كنيد كه در آن خبره
ومطلع اند .البته هر
كدام ازما سليقه هاي
خاصي دراين زمينه
داريم وليكن فروتني
احترام به آزادي
عقيده ديگران وجرمي
نبودن وحق حيات براي
ديگران قايل بودن
ازجمله چيز هايي است
كه در هركسي بايد
پيدا شود وريبائي
گرائي خاصي خواهد
داشت عوض آنكه به
ديگران بگوئيد كه
فلاني عقيده اش
صددرصدغلط است بهتر
است بگوئيد عقيده شما
رافهميدم ولي فكر نمي
كنيد 000چه رعايت ادب
به كسب وجهه شما در
افرادكمك خواهد كرد
.از اينها گذشته اگر
ميان مردم به منطقي
بودن وخردمندي معروف
شويد اين خود از
وسايلي است كه شما
رابه محبوبيت نزديكتر
مي سازد .
چهارمين
نكته -اين است كه
ديگران رابيازماييد
وبگذاريد ديگران شما
رابيازمايند .كمتر
چيزي است كه بيش از
حقه بازي ودوروئي
موجب انزجار انسان از
ديگران شود منظورم
اين است وقتي كه حس
مي كنيم فلاني قابل
اعتماد نيست خيلي زود
روابط خود رابااوقطع
مي كنيم .محبوبيت ما
زماني افزايش مي يابد
كه دربين مردم به اين
صفت معروف شويم كه
پيوسته در فكر امتحان
دادن وامتحان كردن
معاشران خودهستيم
.اشخاص مرتب دلشان مي
خواهد كه ديگران آنها
رابيازمايند البته
چندان مطبوع نيست كه
حس كنيد كسي دارد در
خفارفتار وكردار
وگفتارتان رابررسي مي
كند .مردم معمولا از
كساني بدشان مي آيد
كه به آنان بد گمان
باشند ودر معاشرت
باآنان جانب صراحت
رارعايت نكنند وحال
آنكه اگربدانند كه
داريم آزمايششان مي
كنيم به ما علاقه مند
مي شوند وبه محبوبيت
ما افزوده مي گردد.به
همين دليل نيز بايد
خودمان رااشخاصي نشان
دهيم كه ظاهر
وباطنشان يكي است
وچنين اشخاصي از هر
امتحاني سربلند در مي
آيند وذيلا طريق سه
گانه اي را كه براي
نشان دادن صداقت
لازم است شرح مي دهيم
اول
-گفتار وكردارمابايد
باهم جوردربيايد يعني
اگر قولي داديم
ياادعايي كرديم بايد
بدان عمل كنيم
وباصطلاح خودمان واعظ
غير متعظ نباشيم
.پاره اي از مردم ياد
كنم به وعده وفا مي
كنند وياهيچگاه به
وعده خود وفا نمي
كنند البته اگر چنين
اشخاصي به محبوبيت
نرسند جاي شگفتي
نخواهد بود .
دوم
-اينكه صداقت ويكي
بودن ظاهر وباطن
مازماني برهمه آشكار
خواهد بود كه بدانند
پشت سرشان از آنها
غيبت نمي كنيم يعني
در غيابشان چيزي
بگوييم كه در حضورشان
نمي گوئيم .غيبت هر
چند كه ممكن است از
خبث نباشد وليكن دشمن
شماره يك محبوبيت
شماست .
سومين
طريق -آنست كه اشخاص
بايدبه رازداري
شماايمان آورند وقتي
كه از شما خواهش مي
كنند كه رازشان رافاش
نسازيد جداوصميمانه
از اين كار خودداري
نمائيد .اين بود
راههاي سه گانه اي كه
هر كسي مي تواند هم
ديگران رابه مددآن
يبازمايد وهم به
ديگران اجازه بدهد كه
اورابيازمايند .
چهارمين
نكته -اين است كه تا
آنجا كه برايمان
مقدور است از تشويق
ديگران مضايقه نكنيم
چه بدين وسيله عوض
آنكه خود رابسازيم به
ساختن ديگران اقدام
مي كنيم .وقتي كه
ديگران رابه خودشان
خوشبين ساختيم به
ناچار انها رابه
خودكمان نيز خوشبين
ساخته ايم روشن تر
بگويم وقتي كه مرتبا
از ديگران انتقاد مي
كنيم بالاخره به جائي
مي رسيم كه انها نسبت
به خودشان بدبين مي
سازيم واين بد بيني
سرانجام به خود ما بر
مي گردد وبه محبوبيت
ما لطمه مي زند .اين
طبيعت بشر است از
آدمي كه از و به شدت
انتقاد كند خوشش
نخواهد آمد .در كتاب
ايوب در توراتست كه
يكي از برادرانش به
اومي گويد(برادر
سخنان حكيمانه توموجب
شده است كه عده اي به
خود خوشبين واميدوار
شوند )مگر خود ما
ازچنين كلمات حكيمانه
اي در زندگي خصوصي
خود سود نجسته ايم
؟پس اين به دست ماست
كه باتشويق مردم به
محبوبيت خود ونزدانان
بيفزائيم چه يك سخن
گرم واميد بخش نمي
دانيد چه تاثير معجزه
آسايي در التيام
جراحات محرومان
ودرماندگان ونوميد
شدگان دارد.به مصداق
:
تونيكي مي كن ودردجله
انداز كه
ايزددر بيابانت دهد
باز )
هر
كمك فكري كه به ديگري
بكنيد از فوايد ان
برخوردارخواهيد شد
.شكسپير براي كسب
محبوبيت بهتر از اين
نيست كه آدمي طوري
مردم را تشويق كند كه
آنها احساس نمايند بر
اثر ملاقات بااو به
زندگي اميدوار تر
وقواي انساني خويشتن
خوشبين تر شده اند .
پنجمين
نكته -بالاخره اين
است كه به مردم كمك
كنيد ممكن است عده اي
بگويند كه اگربه مردم
كمك كنيم سوء استفتده
خواهند كرد وليكن به
اين بهانه نمي شود از
كمك به مردم چشم
پوشيد .فراموش نبايد
كرد يكي از شرايط كسب
محبوبيت اين است كه
به مردم كمك كنيم وهم
از انان كمك قبول
كنيم .يكي از مشكلات
كار اين است كه بعضي
از مردم نه تنها از
كمك هاي ما
سوءاستفاده نمي كنند
بلكه از پذيرفتن كمك
نيز بيزارند .براي
احتراز از اين مشكلات
بايد به نحوي رفتار
كنيم كه مردم تصور
نكنند كه كا راه مي
رويم تا به مردم كمك
كنيم .بدنيست قصه
مردسامري رااز تورات
در اينجا نقل كنم
:حضرت عيسي در جواب
عده اي از مردم كه از
اوسئوال مي كردند
چگونه به مردم كمك
كنيم فرمود :روزي
مردمحترمي در بيابان
بيت المقدس اسير
دزدان شد ودزدان زخمي
به او زده واورا
كناري گذاشته پا به
فرارگذاشتن عده ي
زيادي از مردم كه
پاره اي از آنها اهل
دين نيز بودند از
كنار او رد شدند بدون
آنكه توجهي به اوكنند
تا آنكه مردسامري كه
هيچ داعيه اي هم
نداشت از آنجا عبور
مي كرد كه چشمش به آن
مرد زخمي افتاد
بيدرنگ به بيمارش همت
گماشت ومرهمي برزخمش
گذاشت (منظور حضرت
مسيح اين بودكه آدمي
هر وقت كه فرصت كمك
پيش آيد بايد كمك كند
نه اينكه كمك به
ديگران راحرفه خود
سازيم )
ای همراه مـــــــــن تنــــــها با تو تا اوج عشـــــــق هـم پـــــــــــــروازم با قلب تودلدارمن هم آوازم توهمپـــــــــای من، تنـــها با من هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم ای تورؤیـای شبهای مـــــــن عشقو ببین تو چشمای من دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار به بهانه زندگی آفریده شدیم به بهانه عشق زندگی می کنیم به بهانه دوست داشتن عاشقیم به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه به بهانه گریه شب را می خواهیم به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم اما هیچ کس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه هیچ کس نمی خواهد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن هیچ کس نمی خواهد بفهمه که این بهانه ها هستند که آدمو زنده نگه میدارن کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه... وقتی خدا بهت ميگه باشه يعنی اون چيزی رو که ميخوای بهت ميده. وقتی خدا بهت ميگه صبر کن يعنی يه چيز بهتر بهت ميده. وقتی خدا بهت ميگه نه! يعنی بهترين چيز رو داره برات آماده ميکنه...
روي دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع! دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!! ميخوام يه قصري بسازم . پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يک شب مهتابي باشه ميخوام يه کاري بکنم . شايد بگي دوستم داري ميخوام يه حرفي بزنم . که ديگه تنهام نذاري امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم خدا خدا خدا کنم... ميخوام برات از آسمون . ياساي خوشبو بچينم ميخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببينم ميخوام يه جادو بکنم . هميشه پيشم بموني از تو کتاب زندگي . يه حرف رنگي بخوني امشب ميخوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر که خوب در نيومد . به احترامت بميرم امشب ميخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم اگر نگاهم نکني . ناز نگاهتو بکشم امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم خدا خدا خدا کنم... ميخوام برات از آسمون . ياساي خوشبو بچينم ميخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببينم ميخوام يه جادو بکنم . هميشه پيشم بموني از تو کتاب زندگي . يه حرف رنگي بخوني ميخوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف . رنگ گل شقايقه يه موقعي فکر نکني دلم واست تنگ نمي شه فکر نکني اگه بري . زندگي کمرنگ نمي شه امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم خدا خدا خدا کنم... غریب آشنا….. تو از شهر غریب بی نشون اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی تو از دشتای دور و جاده های پرغبار برای هم صدایی هم زبونی اومدی غریب آشنا دوستت دارم بیا منو همراهت ببر به شهر قصه ها بگیر دست منو تو اون دستات چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم بمونم منتظر تا برگردی پیشم توزندونم با تو من آزادم . جاده در انتظار است در انتظار تو و چشم برای دیدنت بی تاب جاده در انتظار است تا خاک پایت شود و من برای آمدنت جز اشکی در چشم آهی در دل و چشمی به راه چه می توانم داشت و لحظه هایی را که به پایت خواهم ریخت روز ها و شب ها را جاده در انتظاراست در انتظار تو....... کاش می شد عشق را تقسیم کرد ... خواب چشمان تو را تعبیر کرد ... کاش می شد همچو گل ها شاد بود ... سادگی را با تو عالم گیر کرد ... کاش می شد در حریم سینه ها ..!! عشق را با وسعتش تکثیر کرد ................. شقایق ای شقایق گل همیشه عاشق نمی ذارم تو رو از من بگیرن ديدم تو خواب وقت سحر شهزاده ايی زرين کمر نشسته بر اسب سفيد ميومد از کوه و کمن ميرفت و آتش به دلم ميزد نگاهش کاشکی دلم رسوا بشه دريا بشه اين دو چشم پرآبم روزی که بختم باز بشه پيدا بشه اون که آمد تو خوابم شهزاده رويای من شايد توای اون کس که شب در خوابه من آيد توای تو از خوابه شيرين نگاه پريدم او را نديدم ديگر کنارم بخدا جانم رسيده از قسه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم بخدا دلم از آيه تو لبريز است یه روز عشق و فضولی و حسادت و دیوونگی با هم قایم موشک بازی می کردن بعد فضولی حسادت رو پیدا می کنه حسادت از روی حسودیش به دیوونگی میگه عشق پشت گل سرخ قایم شده دیوونگی خاری رو بر می داره و به طرف عشق پرتاب میکنه و عشق برای همیشه کور میشه دیوونگی قول میده تا اخر عمرش پیش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول میده جای چشم های عشق باشه برای همینه هرکی عاشق میشه دیوونست
"من نه به سختي ها، که به زيباييها ميانديشم که هنوز پا بر جاست" درسته که تو نمادي از همه ي گلهاي قشنگ دنيا هستي.....اما با گلها ميشه حرفهاي نگفته ي زيادي رو به کسي که دوسش داري بزني..... * رز سرخ: عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احترام،تبريك،"دوستت دارم" * رز سفيد: پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام، "عشق من به تو عميق و خالصانه است" * رز صورتي: قدرداني، "متشكرم" وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي، "باورم كن" ، "تو خيلي دوست داشتني هستي" · رز زرد: شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز دوباره، "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم" رز بنفش: عشق در نگاه اول،سازش * رز نارنجي: اشتياق،شيفتگي،آرزو * غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي،جواني،عشق نوپا. * يك شاخه گل رز: سادگي،سپاسگزاري،عشق تازه. * رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده. * رز قرمز سير:" هنوز دوستت دارم" * دسته گل رز: قدرداني. * دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم" اين متن رو با همه ي گلهاي توش تقديم ميکنم به همه ي اونايي که خوندنش تا بدونند من خيلي خيلي دوستشون دارم... منتظر نظرهاي خوبتون هستم. اسپانیای ها میگن:" عشق ساکت است اما اگر حرف بزنداز هر صدایی بلندتر است."ایتالیایی ها میگن:"عشق یعنی ترس از دست دادن تو! " ایرانی ها میگن:" عشق سو ء تفاهمی بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود... میدونی چقدر سخته که از خواسته هات بگذری چقدر سخته که یه نفر رو دوست داشته باشی ولی بهت بگه مزاحمي چقدر سخته که به خاطر مزاحمت مجبور بشی پا روی احساساتت بذاری چقدر سخته که کلی حرف تو دلت داشته باشی ولی نتوني به زبون بياري چقدر سخته که مجبور به رفتن باشي چقدر سخته که كسي رو كه زندگيته فراموش کنی و چقدر سخته زندگی بودن زندگي نميدونم چرا حتما" يه دليلي داري واسه خودت ولي ..........بخدا آدم بدي نيستم...........هيچ قصد بدي هم ندارم ميدونم همچين كسي هم كه گفتي وجود نداره حداقل دليلشو بگو.......... اي كاش زنگ نميزدم ديروزکه بهم بگی مزاحمتم فقط ميدونم خسته ام.......ميخواستم بيام اينجا بنويسم كلي حرف تو دلم بود الان هيچي يادم نمياد.........حرفاي هست كه نميخوام اينجا بگم....... دلم به طرز عجيبی گرفته بود .فکر اينکه من مزاحمتم داشت ديوونم می کرد احساس ميكنم اين روزها به قدري كوچيك شدم كه تو بغله نيكي هم جا ميشم ميدوني هميشه تو زندگي سعي كردم خودم باشم كلا" آدمي نيستم گير باشم.....حالا چي برسه به اينكه مزاحمتي واسه كسي داشته باشم حتي بعضي اوقات كه داشت دلم ميتركيد هيچ وقت به رويه خودم نياوردم چون دوست ندارم هر كسي وارد حريم خصوصي زندگيم بشه چرا بزرگ شدم؟؟؟؟؟؟؟؟ بچگیامو و دوست داشتم. من دنبال اون صداقتی بودم که حالا دیگه نیست شايد ظاهره قضيه نشون نده ولي من خيلي وقته از آدما كندم دوست داشتم يه روزي حرف بزنم باها ت نه اینجا. اینجوري ولي نميدونم چرا هر وقتم با هات حرف ميزنم همه ميپره....... يه چيزو ميدوني من با كسي تعارف ندارم.از آدماي كه خوشم نياد ازشون راحت كنار ميكشم....... كساي رو هم كه دوس دارم يعني فوق العاده زياد دوستشون دارم كمي تو زندگيم معني نداره.....يا هست يا نيست حق با شماست.........من نميتونم اجبار كنم هر كي اختياره خودشو داره ولي ببخش كه من مزاحمت ميشم ببخشيد كه ناراحتت ميكنم....بخدا دست خودم نيست ميدوني بينهايت دوست دارم.ميدوني بينهايت واسم عزيزي؟؟؟ حالا كه بودنم ناراحتت ميكنه حداقل قدم رنجه كن به خوابم بيا بعضي اوقات به قدری دلم واست تنگ ميشه كه خدا ميدونه.. ديشب تا 4 بيدار بودم......اومدم پایین پنجره اتاقت و نگاه كردم از اينكه حس كردم نزديكمي دلم آروم شده بود نمیدونم چرا اینجوری شد.........به هر حال شد زندگی من....... عزیزه دلم........ قربون مهربونیات .......فدایه خنده هایه موذیانت بشم دوست دارم زندگی............. اینم یه جور تماشاچیه می خوام قلکم را بشکنم با نصف پولش نازتو بخرم با نصف دیگش مداد بخرم نازتوبکشم گفتي كه امشب اومدم بهت بگم بايد برم بنويس ناشناس دلم گرفته امشب بنويس پريشونم مث هرشب بنويس ناشناس تشنه غرورتم بنويس فداي دل صبورتم بنويس ناشناس مهربونم پريشونه بنويس طفلكي تنهاست ميون خونه بنويس ناشناس غم مهربون غم منه بنويس حال و روزش عين منه بنويس ناشناس مهربونم وقتي خم به ابروش مياره بنويس كه اين حالش چه بلايي سر من مياره بنويس ناشناس خواهشام بي اثرن بنويس تمناهام همه بي پا و سرن بنويس ناشناس قلم با وفاي من بنويس يار با وجود وباصفاي من بنويس ناشناس دلم جام جم مي خاد بنويس دلم هواي با هم بودن مي خاد بنويس ناشناس قلمم بي رمقه بنويس جوهر زمانمون خيلي كمه بنويس ناشناس دوستيا صفا ندارن بنويس بعضي دلا وفا ندارن بنويس ناشناس قصه ها مدد دهد بنويس فرياد تو را که سر مي دهد بنويس ناشناس دلم گرفته امشب ،مث ديشب بنويس پريشونم مث هرشب انگار براي عاشقي آفريده شده.يا نه!!!!براي رسوندن خبري از عاشقي به معشوقي يا از معشوقي به عاشقي.... قاصدک نرفته برگشت و گفت:






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





كه سخن بر گوشة لبانم خشكيد
و آنقدر غمم را به سكوت گفتم
كه در گوشة دلم لختيد
و تنها خونابه اش
چكه چكه
گونه هايم را به نم كشيد
به غربتم و آشنايم نيست
غروبي سرد و سكوتي سياه
چونان سايه اي سنگين
سراسر سرنوشتم را فراگرفته است
و تو اي عـزيز
تو كه ميداني چُنينم
چرا مُهر سكوت بر لبانت زده اي ؟
اي آشناي من
اگر سزاوار ياري ام ميداني
پيش از آنكه به سوگم بنشيني
با سِحر سخنت
به ستيز غصه هايم بشتاب .


حتی تو عالم عکس و نقاشی
روی پیشونی سر نوشتته
تو باید فقط مال خودم باشی
نمی ذارم که تو رو بدزدنت
جای تو فقط روی چشمای منه
توی فال من فقط اسم تو
کسی که چشاش مث تو روشنه
نمی ذارم اینهمه خاطرمون
پنهونی کنج یه خورجین بمونه
قسمت طالع تو سفر بشه
واسه من یه درد سنگین بمونه
نمی ذارم اونا که کم عاشقن
من و از خیال تو جدام کنن
نمی ذارم تو بری که آدما
همشون با سرزنش ، نگام کنن
نمی ذارم توی خلوتت کسی
بیاد و با شادی با تو دس بده
اون باید لذت این دس دادنو
به من و خاطره ی تو پس بده
نمی ذارم کسی جز خودم یه روز
با تو و با رویاهات کنار بیاد
تازه از تولد تو حق داره
توی هر پس کوچه ای بهار بیاد
نمی ذارم که نوازش کسی
شب ناز مژه هاتو خواب کنه
نمی ذارم خونه ی آرزمو
کسی با اومدنش ، خراب کنه
نمی ذارم یه غریبه با نگاش
پادشاه دل بی ریات بشه
من می خوام خودم پسرتشت کنم
نمی ذارم که کسی خدات بشه
نمی ذارم به بهونه ی کسی
عشق و دنیای منو یادت بره
تو یه عمره ، دیگه ، زیبای منی
با یه دنیا اعتماد و خاطره
نمی ذارم تو رو صیدت بکنن
نمی ذارم که تو از پیشم بری
ولی توی سرنوشتم ، می بینم
تو نمی مونی پیشم ، مسافری
نمی ذارم جای من کسی شبا
بالای سرت لالایی بخونه
نمی ذارم دلی که مال منه
پیش بیگانه امانت بمونه
ا ین نذاشتن چه قدر خوبه ، ئلی
آخه من که اختیاری ندارم
تصمیما رو همیشه تو می گیری
من چه جوری می تونم که نذارم
تازگی خیلی سفارش می کنی
می گی کم کم دیگه وقت رفتنه
زیبا جون تو می خوای از پیشم بری ؟
از تو ان قدر فقط سهم منه ؟
نمی خوای جواب بدی من می دونم
داشتن زیبا یه کار ساده نیست
مریمت شرایط و لیاقتش
واسه ی یه مژتم آماده نیست
ترس رفتنت دیوونم می کنه
ولی این دیوونه که کاره ای نیست
زیبا چش به رات می مونم همیشه
تنها دل خوشیم اینه ، چاره ای نیست

و كويري كه مرا تشنه نگه ميدارد
ميتوان عشق به درياي عدم داشتن، اما تا كي؟
ميتوان در دل مرداب فسردن، تا كي؟
از پس پنجره بسته عشق
دل به رؤياي تو بستن، تا كي؟
به اميد عطشي پاك نشستن، تا كي؟
آي... اي پنجرهها...
بشنويد آيه عشق

















![]()

.......نميدونم چي بگم نميدونم

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
بايد برم براي تو فقط يه حرف ساده بود
كاشكي مي ديدي قلب من به زير پاهات افتاده بود
شايد گناه تو نبود شايد كه تقصير منه
شايد كه اين عاقبت اينجوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن ودلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يك نفر ميره آدم و تنها ميزاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميزاره
هميشه يك دل غريب يه گوشه تنها ميمونه
يكي مسافر و يكي اينوره دنيا ميمونه
دلم نمي آد كه بگم بمون بخاطر دلم بمون
اما بدومن با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي كوچه اي كه بي تو لبريز غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه


قاصدک رو گرفتم اين بار هيچ خبري با خودش نداشت اما نذاشتم بي خبر بره
تو گوشش زمزمه کردم و او نو به دست باد سپردم......
شونه هاي من براي رسوندن اين خبر ضعيف هستن. اين خبر سنگينه و اين عشق بزرگ.
گفتم برو........قاصدک به فکر فرو رفت بعد لبخندي زد و گفت:
از دوست داشتن تا عاشق بودن راه طولانيه , راهي از رنج و عشق و صبوري
و هر کسي به اين راه اشنا نيست
پس عاشق اون کسي باش که جواب عشق
رو خوب بده.....
بدرود
| Design By : Pars Skin |

دل 












